رستگاری در دقیقه ی نود
خوشحالم بالاخره یکی پیدا شد جلوی این مردک وایسه.
رجب طیب اردوگان منو دیشب یاد فوتبال ترکیه انداخت
تو همین جام ملتهای اروپای امسال
غافلگیری در دقیقه ی نود.
اردوگان همه رو غافلگیر کرد و یکشبه قهرمان ملی کشورش شد- البته از زاویه دید حزب توسعه عدالت-
خارج از تمام مباحث سیاسی و جناحی من خوشحال شدم که یه نفر از یه تریبون بین المللی گفت که آقای اسرائیل تو کودک کشتی...می فهمی کودک کشی یعنی چه؟
دمش گرم.
كلمات مشترك گرامي نيستند
مشترک گرامي
مسدود بودن اين سايت طبق دستور مقامات محترم قضايي انجام گرفته است؛ لذا در صورتيکه سايت به اشتباه فيلتر شده است ضمن عذرخواهي خواهشمند است آدرس را در محل زير وارد و کليد Submit را فشار دهيد. تا در اسرع وقت اقدامات اداري با قوه قضاييه جهت بازگشايي آن انجام گيرد.
با چنین متنی آغاز می شود
صبحی از صبح های زمستان
هنگامی که آهسته پشت کامپیوتر می نشینی و روی کلمه ی هفتان کلیک می کنی
صفحهاي باز ميشود كه ترا مشترك گرامي خطاب ميكند
باز كليك مي كني
صفحه اي باز مي شود كه هيچ شباهتي به هفتان ندارد
دوباره كليك ميكني
دوباره كليك ميكنم
هربار كسي مرا مشترك گرامي خطاب ميكند
من مشترک گرامی نیستم و نبوده ام هیچوقت با اینحال باقی متن را دنبال می کنم
طبق دستور.....
ضمن عذرخواهي.....
فشار دهيد تا در اسرع وقت.......
من به آن فضای خالی فکر می کنم که قرار است اعتراضم را درون آن بنویسم
فضاي خالي كه قرار است مشترك گرامي آنرا فشار دهد را ميگذارم روي صفحهي مانيتور و همينطور خيره ميمانم به آن.
همينطور خيره ميمانم و الفبايي را كه قرار است در اين كادر بسته بنويسم و فشارش دهم همچون دستگاه آب هويجگيري- توي ذهن مرور ميكنم
كلمات توي هم ميچرخند بالا و پايين ميپرند و ميگريزند از هم
كلمات شرمشان ميآيند درون اين قوطي بسته بروند
حيف كلماتي كه قرار است آن آقاي بسيار گرامي پشت اين خطوط بخواند
آقاي محترمي كه مرا مشترك گرامي ميخواند از من عذرخواهي هم ميكند
عذرخواهي بابت چه؟
راحت باش
كارت را بكن
ما ديگر عادت كردهايم به اين مشترك گراميبودن اجباري
عادت كردهايم و ميكنيم به اين توهين بينامتني به شعور
هفتان فقط يك مجلهي اطلاعرساني هنري بود
همين را هم تاب نياوردي؟
ترجيح ميدهم درون اين كادر يخي چيزي ننويسم
كلمات ميسرند درآن
كلمات سرماشان ميشود
تا كلمات زندهاند
هفتانها هم زندهاند
كلمات مشترك گرامي نيستند آقاي گرامي.

مسعود بهنود بودن
به مناسبت اكران فيلم خانه ي عنكبوت از شبكه سه سيما
جمعه شب كساني كه پاي تلوزيون بودند و سرخوش در انتظار اينكه آن رسانه اوقاتشان را پر كند با فيلمي روبهرو شدند كه مدتها بود در آرشيو جامجم خاك ميخورد.
خانهي عنكبوت كه البته برخلاف نامش فيلمي خونآشامي نيست و برچسب منهاي دوازده و شانزده هم ندارد بلكه فيلميست دربارهي يك گروه اپوزسيون كه تصميم بر براندازي حكومت را در سر ميپرورانند.
اين ماجراها در بحبوحهي ماجراي حملهي نظامي طبس است و، چهار مرد (تقي نيا با بازي جمشيد مشايخي، كامران با بازي مسعود بهنود، ثابتيان با بازي داوود رشيدي و تيمسار با بازي عزت انتظامي)، كه وابستگيهايي به نظام سلطنتي دارند، در ويلايي گرد آمدهاند و در انتظارند تا كودتا پيروز شود. حملهي نظامي طبس شكست ميخورد و چهار مرد مستأصل از وضع خود و ترس از گرفتار شدن ديوانهوار به جان هم ميافتند و يكديگر را از پا در ميآورند.
خب تا اينجاي كار كه الحمدالله چيزي كه بخواهد امنيت ملي را خدشهدار كند و قلوب ملت شهيدپرور را آزرده به چشم نميخورد.
تا اينكه شما با چهرهي مسعود بهنود روبهرو ميشويد كه در نقش يك نئوماركسيت ظاهر ميشود و حتا عقايدش تا آنجا پيش ميرود كه ميرزاملكمخان را به باد تمسخر ميگيرد و او را غربزده ميخواند كه با جواب پدرخوانده يعني جمشيدمشايخي روبهرو ميشود كه ميگويد: اصلن غربزده و شرقزده يعني چه؟
در اينجا بايد بگويم كه ديالوگهاي فيلم و تم لاكپشتي فيلم- همچون نمونههاي غربياش!!- حقيقتن مرا منقلب كرد. بازي مسعود بهنود بسيار تاثيرگذار و شگرف است. ديالوگها از آنجايي كه توسط خود بهنود نوشته شدهاند بسيار زيركانه و ملموس است. تزريق انديشه در ديالوگهاي فيلم كاملن به متن جوش خوردهاند و منطقي به نظر ميرسد. فيلم يك سر و گردن و چه عرض كنم خيلي سروگردن از سينماي فعلي رو به موت ايراني بالاتر است.
اما قصد من از اين همه گفتن تمجيدهاي احتمالي نبود.
گفتن دربارهي بازي خوب و درخشان مسعود بهنود هم نبود.
گفتن دربارهي سكانسهايي نبود كه آدم را ياد روايتهاي آنتونيوني ميانداخت.
ميخواستم بگويم اين فيلم چرا اين همه سال توقيف بوده؟
وچرا ناگهان حالا اكنون در اين زمان
آزادنه در بين خطوط آنتن قرار ميگيرد براي وارد شدن به جعبهاي كه ديگر جادويي نيست.
چرا؟
خب اگر كمي باهوش باشيد بايد يك رابطهاي رياضيوار برقرار كنيد بين مسعود بهنود؛ شبكه بيبيسي و
جمهورياسلامي.
خانهي عنكبوت را بايد فيلمي در تاييد مسعودبهنود بدانيم.
مسعودبهنود در اين فيلم چهرهاي درخشان دارد-البته براي رياضتكشان نظام-.
وي مخالف براندازي به آن شكلش است و خلاصه.....
مسعودبهنود در واقع اينجا كاتليزوريست براي بهبود رابطهي سران مملكت و شبكهاي كه چرچيلوار بسي تمايل دارد رابطهاش را براي ورود به فضاي مملكت و برقراري آن دفتر كذايي حسنه كند.
خانهي عنكبوت را بايد چراغ سبز جمهورياسلامي بدانيم به شبكهاي كه مدتهاست بحث بر سر بودن يا نبودن آن است.
اين چراغسبز در حالي روشن ميشود كه چند روز پيش صفارهرندي به صراحت گفته بود كه بيبيسي آمده تا تفرقه بيفكند. موضع ديگر مسئولان نيز در ظاهر چنين بوده اما آنچه در پس پشت اين پردهي ضخيم ابريشمي ميگذرد حكايت آن دم اعلاي خروس و آن قسم معروف است.
چندوقت پيش هنگامي كه از مقابل دانشكدهي صدا و سيما ميگذشتم تابلوي اعلانات آن دانشكده نظرم را جلب كرد. يك تراكت خيلي ساده بود. در آن تراكت خلي ساده آمده بود كه كلاس تخصصي براي دانشجويان چه ميدانم كدام كلاس و كدام رشته كه حالا حضور ذهن ندارم مهم هم نيست مهم ادامهي ماجرا بود.
نوشته بود با حضور استاد......نامش را نميدانم. يك انگليسي بود. از شبكه بيبيسي. حتا تاكيد هم شده بود كه از شبكه بيبيسي.با يك فونت درشت.
و من با خود فكر كردم كه چه طور چنين چيزي امكان دارد.
درحالي كه حتا سايت الكترونيكي بيبيسي مدتهاست كه فيلتر است آنوقت براي تدريس از بيبيسي آدم مي آورند؟ شگفتا.
اين چه شرافتيست كه اينها دارند.
آدم را ياد فيروز كريمي مياندازند كه او نيز برگرفته از چنين جامعهي سردرهواييست.
دورويي فيروز نمونهي خوبي براي چنين رفتارهاييست.
آخرينش همين ديروز بود.
فيروزكريمي گفته بود روي نيمكت صباباتري نمينشينم چون به استقلال وفادارم.
بر حرف خود نيز ايستاد. البته تا قبل از شروع بازي.
آن وقت بود كه فيلم اصلي آغاز شد.
اميرخان قلعهنوعي آمد و با درخواست وي و ماچ و بوسهاي زمستاني وي را از سكوي تماشاگران!!!! كشيد پايين و برد به نيمكت صبا و فيروز كارش را آغاز كرد و آن قدر تند رفت كه به همه چيز اعتراض كرد و آرام و قرار نداشت در طول بازي و انگار نه انگار كه اين بابا تا ساعاتي پيش آن طور سردرگريبان بود و حالا كاسهي داغ تر از آش.
ميفهميد كه چه ميگويم.
همه چيزمان به همه چيزمان ميآيد.