سال کافکا مبارک
الهام افروتن در بند قاتلین به سر می برد
شنیده ها حاکی از آن است که الهام افروتن که مدتی است در انتظار محاکمه ی خود در زندان اوین به سر می برد به بند قاتلین فرستاده شده است. البته او از وضعیت زندان و مسئولان زندان اظهار رضایت می نماید اما مطمئنن بند قاتلان با وضعیت زندانیانش جای مناسبی برای یک دختر بیست و یکی دو ساله نیست و تاثیر مخربی بر ذهن او خواهد گذاشت. یادمان نرفته که چندی پیش در یکی از زندان های ورامین چنین حادثه ای رخ داد. یعنی یک نوجوان بزهکار را در بند قاتلان جای دادند و نتیجه اش قتل نوجوان بر اثر درگیری برای دفاع از خود بود. امید است سکونت وی در این بند موقت باشد و پس از جلسه ی محاکمه وی به بند خود یعنی همان بندی که وی به خاطر ان در زندان به سر میبرد ارجاع داده شود.ضمن اینکه وکالت وی را نیز خرمشاهی بر عهده گرفته است.یعنی همان موکل شهلا جاهد.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست و چهارشنبه سوری
در راستای شعار ملی این روزهای ما یعنی انرژی هسته ای......(خودتان بقیه اش را می دانید) جوانان هموطن ما در سراسر کشور سنگ تمام گذاشتند و انرژی هسته ای شان را به رخ استعمارگران و چپاول گران ددخوی غربی کشیدند. در برخی شهرها کار به انجا کشید که بعضی ها کپسول های گازشان را به خیابانها اوردند و به اتش کشیدند تا نشان دهند که حق مسلم ماست بابا.......
البته این مراسم پر فیض و برکت چند شهید را نیز در بر داشت که امید می رود این شهدا در محضر حق تعالا سر بلند باشند......چه می شود کرد رفقا بد آموزی دولتمردان ما این نوجوانان را جسور کرده و نتیجه اش ان می شود که در شب چهارشنبه سوری کودکی با 50 کیلو باروت کشته می شود و خانه ای هم ویران........مقصر کیست که این مراسم ملی را به این روز در اورده ند ....جای اتش خالی بود در آن شب هول.........
عیدتونم مبارک
برای من پیش آمد. همین دیشب. کور تمام وقت زل زده بود بهمن. در مترو بودیم. خط آخر. میرداماد.
تمام صندلی ها خالی بود. من بودم و او بعد جلو آمد و حرفش را زد. کلماتش کش میآمد. گلویش خشک بود انگار سالها بود آب نخورده بود.
گفت:ببخشید من شمارو کجا دیدم؟
گفتم:مگه می بینی؟
خندید. با همان دندان های سیاه. یک خنده ی خشک که آدم را یاد بوف کور می انداخت.
بعد کج شد و در گوشم گفت: فردا ساعت ۱۱.
و رفت.
پیاده شد. قبل از ایستگاه میرداماد !
حالا شما حتمن می گویید توهم است.... چی مصرف کرده بودی...
اما عین واقعیت بود....حتا بعد که پیاده شد و ترن راه افتاد برایم دست تکان داد
اما هنوز من در فکر ساعت یازدهم......ساعت یازده کدام روز آخر لامصب؟